چهار شنبه، 01 آذر 96 ساعت 11:54 ب.ظ / Wed, 2017 November 22
به افق ساری
اذان صبح: 05:14
طلوع خورشید: 06:42
اذان ظهر: 11:44
غروب خورشید: 16:45
اذان مغرب: 17:05

- عمومی - برای فرامرز درخشنده ای که تشییع اش کردیم و برگشتیم ...

تبلیغات

برای فرامرز درخشنده ای که تشییع اش کردیم و برگشتیم ...

تاریخ 12 آبان 1396 ساعت 16:13:19
کد خبر: 031856
دلنوشته ای از  قاسمعلی ایرانمنش، فعال فرهنگی برای فرامرز درخشنده ای که تشییع اش کردیم و برگشتیم ...
 برای فرامرز درخشنده ای که تشییع اش کردیم و برگشتیم ...

 برای فرامرز درخشنده ای که تشییع اش کردیم و برگشتیم ...

 صبح که برای تشییع جنازه فرامرز عزیز به مسجد جامع رفتم و اندک جمعیت را که دور تابوت دیدم دلم سوخت، خیلی غریبانه بود، اقوام از جمله مادر داغدار و اندک خبرنگار حلقه فصل را با فرامرز درخشنده تشکیل داده بودند...

 مداح سعی کرد جمعیت را فراتر از وضع موجود نشان دهد، اما آنچه حضار می دیدند با حرف مداح جمع و جور در نمی آمد و من حیران که چرا این شد، پس خوب بودن بدرد کجا می خورد؟!!! وقتی برای حمل تابوت همدیگر نمی آئیم...

 جمعیت را به درون مسجد رهنمون ساختند تا امام نماز میت تشریف بیاورند، اندک جمعیت اعم از زن و مرد به شبستان اصلی رفتیم و دیدم که مسجد تا نیمه هم پر نشد و من همچنان در تعجب و حیران سر به زیر که چرا ما را این می شود و مهمتر اینکه مگر دیگر خوب بودن هم فایده ای ندارد...؟؟!!

 مویه های مادرش با لحن کرمانشاهی را می شنیدم که هی میگفت پسرم پنجشنبه بدنیا آمد و پنجشنبه از دنیا رفت و خواهرش که بدون صدایی بر سر و سینه اش می کفت و دخترش که حیران و سرگردان بود و هومن پسر مهربانش که سر در زانوی غم فرو برده بود ...

 خجالتم می آمد سرم را بالا بیاورم و جمعیت اندک را ببینم زیرا فرامرز در مازندران درخشید و انتظارم میزبانی خوبی برای مادرش بود مادری که به بهانه سوگی عظما مهمان مان هست...

 نمی دانم چرا کلید کرده بودم به جمعیت، و در این پنداشت بودم که ما مازندرانی ها و ساروی ها قدر شناسی نکرده ایم، بنابراین به گلهای فرش نگاه می کردم و از خودم و مسجد شهرم در مقابل مادر فرامرز خجالت می کشیدم و سرافکنده، که یکی از پشت گفت آقا یک کمی جلوتر می روی...

 سرم را که برگرداندم و نگاهم به پشت سرم و حیاط مسجد افتاد خیل عظیم جمعیت را دیدم که نمی دانم کی و از کجا آمده بودند، یاد ایام خاصی افتادم که در این مکان برنامه های خاص داشته ایم از جمله مراسم ختم آیت الله هاشمی رفسنجانی که در همین مکان من و فرامرز در کنار هم نشسته بودیم و جمعیت موج می زد...

 با دیدن جمعیت سریع "خوب بودن" از ذهنم خطور کرد که هنوز در این مملکت پایگاه و خواستگاه دارد خصوصا که در مسیر تشییع جنازه بر جمعیت افزوده شده بود و در آرامگاه که دیدم افق دیدگان مادرش از جمعیت را که مهر تائید بر خوب بودن پرورده اش می زد...

"فرامرز درخشنده" که مهربان و سالم و صادق درخشیده بود با خوب بودنش ما را در افسوس از هجر زود هنگامش نشاند و این آوای حضرت سعدی را زمزمه گوشمان قرار داد که : مرده آنست که نامش به نکویی نبرند...

 هجرش بر خانواده داغدار، اهالی رسانه، جامعه کارگری، دوستان همفکر و هم اندیش اصلاح طلب و همه ی خوبان تسلیت باد

 قاسمعلی ایرانمنش، عضو شورای مرکزی حزب کارگزاران و فعال فرهنگی

Bookmark and Share
نظر شما
پاسخ به:

Your Name Description

Your Email Description

Your Website Description

Your Comment Description

 

Parent Comment Description

وارد نمودن نام و نام خانوادگی، ایمیل و وب‌سایت اختیاری می‌باشد.